گریز و درد
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم،که داغ بوسه ی پر حسرت تورا
با اشک های دیده شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم دراین سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو،مگو،که چرا رفت ننگ بود
عشق من و نیاز و سوز و ساز ما....!
.... سلامی به بی فروغی چشمانت فروغ قصه هایم ....