بغض وآواز رسیده به گوش

تن تنها مانده یک روز

شبی به وسعت گریه های من

من بی تو، من بی من

تسلیت شب رویا تسکین بخش این فریاد ها

بی دغدغه و آکنده از گناه

وسوسه ی تاریکی

در این بیداری شبها

افکار به جا مانده ازگناه

بازگشت به خواب

روشنایی بیهوده سرکشیده دراین دریچه مسلول

شکسته بال و پریده رنگ

اما کور ، اما کر.....!